جوکستان و طنز
جدیدترین و بهترین جوک ها و مطالب طنز
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
خرید اینترنتی شابلون ابرو
خرید اینترنتی ژل حجم دهنده ی آقایان
نویسنده: سرگرمی - ۱۳۸٩/٢/۱

*

www.jokestan1740.persianblog.ir

 

 

 

 

معلم: چرا انشایی که درباره ی گربه نوشتی مثل انشای برادرته؟!
رضا: آقا اجازه چون ما یک گربه بیشتر تو خونمون نداریم!!




www.jokestan1740.persianblog.ir

رئیس تیمارستان به یکی از مراقب ها می گوید: «من در این جا از همه راضی هستم، فقط دیوانه ای هست که اصرار دارد من برج ایفل را از او بخرم.»
مراقب می گوید: «خب، چرا نمی خرید؟»
رئیس تیمارستان می گوید: «آخر پول ندارم. اگر داشتم، حتما می خریدم.»




www.jokestan1740.persianblog.ir

اولی: حیف نون چرا دستت شکسته ؟!
حیف نون: دیروز روی یه دیوار بلند راه می رفتم که یه دفعه دیوار تموم شد!!




www.jokestan1740.persianblog.ir

پدر از پسرش پرسید: امتحان ریاضی امروزت چطور بود؟
پسر: یکی از جوابهام غلط بود.
پدر: معلمتون چند تا سؤال داده بود؟
پسر:پنج تا.
پدر: این خیلی عالیه، پس بقیه سؤال ها رو درست حل کردی؟
پسر: نه دیگه، اصلا وقت نشد به بقیه نگاه کنم..!!




www.jokestan1740.persianblog.ir

معلم: «سعید، توجه کن! پنجاه تومان نخود، سی تومان لوبیا و چهل تومان گوشت خریدیم. جمعشان چقدر می شود؟»
سعید پس از کمی فکر: «یک کاسه آب گوشت حسابی!»




www.jokestan1740.persianblog.ir

روزی افسر پلیس راهنمایی، دید که یک خودرو چراغ قرمزها رو رد می کنه و اصلاً عین خیالش هم نیست که خلاف می کنه. خودرو رو متوقف کرد و از راننده پرسید: «چراپشت چراغ قرمز توقف نمی کنی؟» راننده در حالی که کاغذی رو که در دست داشت نشون می داد گفت: «جناب سروان تقصیر من نیست. روی این آدرس نوشته شده : چراغ اول را رد می کنی، چراغ دوم را هم رد می کنی و بعداز چراغ سوم می پیچی دست راست ....!»




www.jokestan1740.persianblog.ir

شکارچی اول: خوب، هندوستان که بودی شکار ببر هم رفتی؟
شکارچی دوم: البته، روزی برای شکار ببر به جنگل رفتم.
شکارچی اول: شانس هم آوردی؟
شکارچی دوم: بله، با ببری روبرو نشدم!




www.jokestan1740.persianblog.ir

اولی: ببخشید با حرف هایم سرشما را درد آوردم.
دومی: نه اختیار دارید. من حواسم از همان اول جای دیگر بود!!!




نویسنده: سرگرمی - ۱۳۸۸/۱٢/۱٢

امرار معاش و نویسندگی
سعید به دوستش محسن: برادرت که به خارج رفته ، از چه راهی امرار معاش می کند؟
محسن : از راه نویسندگی.
سعید : چه می نویسد؟
محسن : هر ماه به پدرم نامه می نویسد تا برایش پول بفرستد.

 

جمله سازی
معلم : امیر جان ، با حمید یک جمله بساز.
امیر : شما چقدر شبیه همید!

 

جمله رمزی
حسن پس از شرکت در امتحانات پایان سال ، به همکلاسی اش گفت : ما می خواهیم به مسافرت برویم. لطفا نمره های مرا بپرس و اگر تجدید شده بودم ، به صورت رمزی به من خبر بده. اگر از یک درس تجدید شده بودم ، بگو : سلیم به تو سلام می رساند. اگر هم از دو درس تجدید شدم بگو : سلیم و برادرش سلام می رسانند.
حسن بعد از مدتی نامه ای از همکلاسی اش دریافت کرد که در آن نوشته بود: خانواده سلیم همگی سلام می رسانند!!

 

امتحان
پزشک : خوب پسرم! حالا باید دندانهایت را امتحان کنم.
پسر بچه : آقای دکتر! امتحان کتبی یا شفاهی؟؟؟

 

مسافرت
اولی : من خواب دیدم به مسافرت رفته ام.
دومی : من هم خواب دیدم یک عالمه غذای خوشمزه میخورم.
اولی : چرا مرا دعوت نکردی تا با هم بخوریم؟
دومی : اتفاقا میخواستم دعوتت کنم ، اما گفتند به مسافرت رفته ای!

 

دلیل گریه
اولی : چرا گریه می کنی؟
دومی : چون اگر یک دقیقه زودتر می سیدم ، از اتوبوس جا نمی ماندم.
اولی : عجب ! طوری گریه میکنی که انگار اتوبوس دو ساعت پیش رفته!!

 

پلیس
اولی : پدر من با یک حرکت دست می تواند یک کامیون را نگه دارد!
دومی : مگه پدرت چه کاره است؟
دومی : پلیس!!

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :